ابو القاسم سلطانى
152
دايرة المعارف طب سنتى ( گياهان دارويى ) ( فارسى )
ساعيه 17 * و بيخ آن ضمادا جهت جميع دردها مفيد . . . و روغن بادام طلاى آن جهت . . . و شقاق عارض از برد 18 * . . . ( مخزن 513 ) . بادام تلخ علاوه بر اجزائى كه در بادام شيرين است آميگدالين دارد اين آميگدالين علاوه بر آنكه به تركيب فلس ماهى شفاف ابريشمى رنگ منجمد گردد حالتى دارد همينكه با آلبومين محلول داخل شد روغن فرار 19 * مهلكى بوجود مىآيد . . . با اينهمه تفاصيل آنهائى كه مىگويند كه اسيد پروسيك در بادام تلخ موجود است خلاف است به جهت اينكه روغن او را بواسطه منگنه و سردى بگيرند و به ثفل آنكه روغن ثابت او گرفته شده باشد آب تاثير كند اسيد پروسيك حاصل گردد . . . در وقت تقطير نمودن با آب دو جسم متفاوت از او حاصل آيد يكى عرق بادام تلخ و يكى روغن فرار و سميت هر دو از اسيد پروسيك آن است . . . با خوردن آن حيوانات مبتلا به دوار گردند مانند مستان و بهطور مار راه روند و غش و حالت مستى و تشنج دست دهد و هلاك شوند و در عرق بادام تلخ نيز همين سميت وجود دارد . . . [ سپس مرحوم سلطان الحكماء در كتاب فروغ ناصرى خواص اسيد پروسيك و اثرات سيانورها و طرز تهيه آنها نظير سيانورد و مركور ، سيانورد و پطاس و سيانور سديم را شرح مىدهد كه از بحث ما خارج است ] . . . ( فروغ ناصرى ) . تركيبات شيميائى : بادام تلخ داراى روغن ثابت ، پروتئين ، ويتامين E ، گلوكزيد آميگدالين مىباشد كه در اثر هيدروليز ، آنزيم امولسيون ، اسيد هيدروسيانيك ، گلوكز و بنزالدئيد مىدهد . ( 1 * ) - كلف ، بسنج ، تفسه Lentigo لكههاى سياهرنگ كه در صورت پديد مىآيد ، خال ، خال مولودى يا كك مك آبستنى ، هيپرپيگمانتاسيون موضعى در اثر افزايش ملانين با افزايش تعداد ملانوسيتها . ( 2 * ) - طلا ، اغليقى ، اغليقن ، پخته جوش ، ميبنحتج ، ميفتحتج ميپخته ، آب انگورى كه دو سوم آن بر اثر تبخير به وسيله حرارت از بين رفته باشد Concentrated grape juice . ( 3 * ) - جوزه - گردو ( 4 * ) - حنين و اصطفن آميگدالينن را به آميغدالينن معرب نمودهاند . ( 5 * ) - انقلاب رحم ، Inversion of uterus ، پشترو شدن ، وارونه شدن زهدان و قرار گرفتن سطح داخلى آن به طرف خارج و ته آن در پائين . ( 6 * ) - ورم گرم رحم Uteritis ( 7 * ) و ( 8 * ) - در علاج طنين و دوى و آوازهاى دروغين شنيدن . . . ( ذخيره خوارزمشاهى ) ، دوى صدائى است كه مفهوم نشود از آن چيزى بلكه مانند صداى مگس و زنبور عسل باشد و به اصطلاح اطباء صدائى است نرم و غليظ كه صاحب آن بشنود و در بيرون نباشد بلكه ابخره و رياح باشد كه در اندرون گوش او حركت نمايد ( قرابادين كبير ) . آواز كردن گوش اگر آواز نرم و غليظ بود دوى گويند و اگر باريك و تيز بود طنين نامند ( بحر الجواهر ) . . . وزوز كردن گوش Ringing in thears , Buzzing , Bombus , Tinitus aurium ، Whistle